جستجو
فارسی
  • English
  • 正體中文
  • 简体中文
  • Deutsch
  • Español
  • Français
  • Magyar
  • 日本語
  • 한국어
  • Монгол хэл
  • Âu Lạc
  • български
  • Bahasa Melayu
  • فارسی
  • Português
  • Română
  • Bahasa Indonesia
  • ไทย
  • العربية
  • Čeština
  • ਪੰਜਾਬੀ
  • Русский
  • తెలుగు లిపి
  • हिन्दी
  • Polski
  • Italiano
  • Wikang Tagalog
  • Українська Мова
  • دیگران
  • English
  • 正體中文
  • 简体中文
  • Deutsch
  • Español
  • Français
  • Magyar
  • 日本語
  • 한국어
  • Монгол хэл
  • Âu Lạc
  • български
  • Bahasa Melayu
  • فارسی
  • Português
  • Română
  • Bahasa Indonesia
  • ไทย
  • العربية
  • Čeština
  • ਪੰਜਾਬੀ
  • Русский
  • తెలుగు లిపి
  • हिन्दी
  • Polski
  • Italiano
  • Wikang Tagalog
  • Українська Мова
  • دیگران
عنوان
رونویس
برنامه بعدی

در مورد جوانی و عشق به میهن و همهٔ موجودات: گزیده‌هایی از 'عشقِ قرن‌ها' اثر استاد اعظم چینگ های (وگان)، قسمت ۱ از ۲

جزئیات
دانلود Docx
بیشتر بخوانید
"عشقِ قرن‌ها" مجموعه شعری است سرودهٔ استاد اعظم چینگ‌های که عشق و طنینِ روحِ همدل با زندگی انسان‌ها و سرنوشتِ همه همزیستانِ فروتن و بی دفاع را بازمی‌تاباند. در این مسیر نامطمئنِ زندگی، استاد اعظم چینگ‌های دغدغه‌ای ژرف نسبت به گرفتاری انسان‌ها دارند. اشعار ایشان همچنین دعاهایی صمیمانه در خود دارد تا بشریت هرچه زودتر به خویشتنِ راستین، به شیوه زندگی نیک‌خواهانه و شرافتمندانه بیدار گردد و با واقعیت روبه‌رو گردد، تا بدین‌سان سیاره ما را به بهشت بر زمین بدل کند، جایی که انسان‌ها و همه همزیستان در صلح و هماهنگی زندگی کنند.

امروز افتخار داریم گزیده‌ای از اشعار "بخش ۱: در مورد جوانی و عشق به میهن" از کتاب "عشقِ قرن‌ها"، اثر استاد اعظم چینگ‌های (وگان) را تقدیم کنیم که زیبایی طبیعت و قدرشناسی از دوستان خوب و هم اندوه و بیرحمی جنگ را شرح می‌دهد.

بخش ۱: جوانی و عشق به میهن

خانه من Nhà Tôi "خانه کوچک و دنجِ من بر دامنه تپه آرمیده است نسیمی آرام و ابرهایی لطیف در پهنه آسمان گسترده عطر گل‌ها و سبزه‌های سبز، هوا را آکنده می‌کند درختان کاج افسونگرانه با رقصِ الهه‌های ماهِ زیبا هم‌نوا می‌شوند. پروانه‌ها در باغِ خوشبو بازی می‌کنند گل‌ها بر شاخه‌های لطیف آذین بسته‌اند صورتی، زرد، ارغوانی، بنفش، هلویی، آه، چه خوش‌بو، تا خودِ بهشت‌ها! ماه درخشان بر قله سبز می‌تابد در هوا سرودی از صلح روان است نغمه‌ای زرین با باد برمی‌خیزد در آسمانِ صاف، چه آرام‌بخش. راهِ جنگل، صمیمی چون آغوش گام‌های ظریف تو را در بر می‌گیرد، روزهای رؤیایی را ارتقاء می‌بخشد، در دوردست دریا با شعر طنین می‌افکند در این شامِ خیال‌انگیز، با من هم‌آواز می‌شود. در بهار، گل‌های وحشی کوه را می‌پوشانند؛ در تابستان، جیرجیرک‌ها زمزمه رؤیایی شیرین سر می‌دهند در پاییز، برگ‌های زردِ قناری‌گون پنجره را گلدوزی می‌کنند در زمستان، شعله‌ها در آتشِ گرم شادمانه می‌خوانند. ۴ فصل، گل در دلم می‌شکفد همه‌جا ابرها برای خوش‌آمد نزدیک می‌شوند دوستانِ مهربان، دلبستگی را بیشتر می‌کنند حیوانات و پرندگان چون آشنایان نزدیک درهم می‌آمیزند! چنگِ ماه‌گون را بیرون بیاورید آکوردی دل‌انگیز بنوازید جان با نغمه‌های عشق اوج می‌گیرد دلِ شاد از ریتمِ موسیقی پیروی می‌کند. ترا لا لا فا لا فا لا لا ترا لا ترا لا لا فا لا فا لا لا ترا لا."

تابستانِ دلتنگ Hạ Nhớ "آیا آن اوایل تابستان را به یاد داری؟ پوینچیاناهای سلطنتی همچون رگ حیاتی جوانی آسمان را پر کرده بودند، با همکلاسی‌ها در حیاط مدرسه قدم می‌زدند، افسوس که در لحظه وداع درنگ می‌کردند! نیمه در شادی، نیمه در تردیدِ جدایی یک شکوفه صورتی برای آراستنِ مویِ همدیگر، نشانِ مهرمان! پس از گردِ راهِ رفتن‌ها، صد روزِ دراز در پی می‌آید جیرجیرک‌ها در اندوه هم‌سرایی می‌کنند، چون بدرودِ از دل. تو به سوی دشت‌های حاصل‌خیز و آب‌های آبی-سبز می‌روی آنجا که جویبار و دریاچه به استقبال آشنایان هم‌نوا می‌شوند، من با کشتی از رودِ بزرگ می‌گذرم و به روستای کوچک بازمی‌گردم، جایی که مادر هست و کاساواها. کشتیِ برادر از اقیانوسِ لاجوردی و شنِ سفید می‌گذرد بیدها ترانه‌ای نرم و آهنگین می‌بافند خودروی خواهر به ارتفاعات می‌رود جایی که ابرهای کوه، لبخندی افسونگر را سایه می‌دهند... من اینجا در شهرِ پر باد و غبار می‌مانم گل‌های پژمرده را می‌شمارم و منتظر می‌مانم آفتابِ تابستان فروبنشیند صد روز انتظار می‌کشم، دوباره چشم به آغوشِ گرم می‌دوزم منتظر می‌مانم زیر ایوانِ سایه‌دار مدرسه قدم بزنیم. فراموش نکن، عزیزم، روزهای شادی‌مان را دوستان خوب، آموزگاران ارجمند و پیوندهای عزیز. نسیمِ طلایی، بونسیاناهای سرخ را پیرامونِ دیوارها می‌پراکند و در دلِ من، روزها و ماه‌ها خاموش فرو می‌افتند... دلتنگی چنان ژرف، مثل حیاطِ خالیِ مدرسه صد روزِ اشتیاق، چون یک قرن است که خاموش می‌گذرد!"

در یک روز Một Ngày "روزی که از مدرسه مرخصی گرفتم با پدر رفتم به دیدنِ روستای زادگاهمان اتوبوسِ آشنایِ قدیمی کنارِ سیل‌بند می‌غلتید و می‌رفت. دو سوی راه، بویِ برنج پیچیده بود موج‌های طلایی در آفتابِ گلگون خانه‌ای اینجا، سقفِ سفالِ سرخی آنجا سیبِ گلاب و انبه حیاط‌ها را پر کرده بود. سگی خال‌دار پشت اتوبوس می‌خزید دمش در بادِ تابستان باد می‌زد غبارِ سرخ تا دورتر از ردِ راه برمی‌خاست بیشه‌زارِ بامبو در دوردستِ کشتزار محو می‌شد... گله‌ای از گاومیش‌های پیر، حیران به سوی جاده نگاه می‌کردند دسته‌ای لک‌لک با وقاری چنین زیبا بر فرازِ دشتِ پربار و بی‌کرانه سر می‌خوردند. جفتی گاوِ قهوه‌ای با همه توان می‌کوشیدند بسته‌های کاهِ زرد را می‌کشیدند ارابه‌ای سنگین و جیرجیرکنان را می‌کشاندند بارِ زمان را آهسته می‌بردند. از کنارِ خط‌الرأسِ کوهی نقره‌گون گذشتیم بادِ تند آکنده از عطر بود! صدها گلِ کوهستانی پراکنده بود ارکیده‌های صورتی و موردهای بنفش سپس از کنار اسکله گذشتیم موج‌های بازیگوش به ساحل می‌خوردند نیلوفرهای آبی آرام پاروها را نوازش می‌دادند سنبل‌های آبی اینجا و آنجا بر آب شناور بودند... هر بار که اتوبوس می‌ایستاد فروشندگانِ خوش‌رو رفت‌وآمد می‌کردند موزِ تازه، نارنگیِ شیرین و آمبارلاهای ترد، خوابانده در شیرین‌بیان! پیراشکیِ سرخ‌شده و کیک‌های برنجِ چسبنده بلالِ بخارپز و بادام‌زمینیِ برشته آبِ نارگیل و آبِ نیشکر چه خوش‌بو، فصل‌های روستای من! چند کارگرِ ورزیده بارها را بر دوش می‌بردند مسافران هر سو شتابان می‌رفتند پرجنب‌وجوش، مثل روزهای عید اتوبوس پیوسته می‌رفت مسافران با صدای بلند و شاد صحبت می‌کردند که ناگهان آسمان شکافت و زمین لرزید همه روی هم افتادند! اتوبوس تکه‌تکه منفجر شد سرِ راننده به هوا پرتاب شد یکی از مسافران بدنش پاره‌پاره شده بود دیگری یک پایش کنار پل افتاده بود! زنی و نوزادِ هنوز به دنیا نیامده‌اش در گودالی از خونِ سرخ نفس‌نفس می‌زدند ۲ کودکِ خردسالِ بی‌گناه در رودخانه عمیق غرق شدند و از دست رفتند! پیرزنی با موهای یک‌سره سفید هنوز در دست‌هایش ظرفِ سبزی بود اما جانش رفته بود به کجا؟!... با ۳ بازمانده دیگر پدرم زخمِ خود را گرفته بود جویباری از خون آرام می‌چکید و او ناتوان، خود را در امتدادِ جاده می‌کشید!..."
بیشتر تماشا کنید
آخرین ویدئوها
37:52
اخبار قابل توجه
2026-02-04
239 نظرات
علم و معنویت
2026-02-04
231 نظرات
میان استاد و شاگردان
2026-02-04
724 نظرات
به اشتراک گذاری
به اشتراک گذاشتن در
جاسازی
شروع در
دانلود
موبایل
موبایل
آیفون
اندروید
تماشا در مرورگر موبایل
GO
GO
اپلیکیشن
«کد پاسخ سریع» را اسکن کنید یا برای دانلود، سیستم تلفن را به درستی انتخاب کنید
آیفون
اندروید
Prompt
OK
دانلود