جستجو
فارسی
  • English
  • 正體中文
  • 简体中文
  • Deutsch
  • Español
  • Français
  • Magyar
  • 日本語
  • 한국어
  • Монгол хэл
  • Âu Lạc
  • български
  • Bahasa Melayu
  • فارسی
  • Português
  • Română
  • Bahasa Indonesia
  • ไทย
  • العربية
  • Čeština
  • ਪੰਜਾਬੀ
  • Русский
  • తెలుగు లిపి
  • हिन्दी
  • Polski
  • Italiano
  • Wikang Tagalog
  • Українська Мова
  • دیگران
  • English
  • 正體中文
  • 简体中文
  • Deutsch
  • Español
  • Français
  • Magyar
  • 日本語
  • 한국어
  • Монгол хэл
  • Âu Lạc
  • български
  • Bahasa Melayu
  • فارسی
  • Português
  • Română
  • Bahasa Indonesia
  • ไทย
  • العربية
  • Čeština
  • ਪੰਜਾਬੀ
  • Русский
  • తెలుగు లిపి
  • हिन्दी
  • Polski
  • Italiano
  • Wikang Tagalog
  • Українська Мова
  • دیگران
عنوان
رونویس
برنامه بعدی
 

راز پالایش خویشتن از آلودگی های بیرونی، قسمت ۲ از ۱۰

جزئیات
دانلود Docx
بیشتر بخوانید
(وقتی صوت (درونی بهشتی) را انجام می‌دهم، گاهی نمی‌توانم تشخیص بدهم از چپ می‌آید یا از...) درگیرش نشوید، درگیرش نشوید. پس‌از بالا گوش بدهید، بالای سر. (اول باید بفهمیم از کجا می‌آید...) درگیر آن نشوید، باشد؟ فقط گوش دهید. (فقط گوش دهیم.) بله. با روح گوش بدهید، نه با گوش‌ها. (بله، صوت (درونی بهشتی) خیلی زیباست، ولی اگر از چپ بیاید کمی از آن می‌ترسم.) نترسید. اشکالی ندارد. (پس...) وقتی می‌گویم به سمت چپ گوش ندهید، یعنی توجهتان را به طرف چپ نکشید.

چون سمت چپِ مغز... همان‌طور که از گزارش‌های علمی می‌دانید، سمت چپِ مغز چندان برایتان خوب نیست. بیشترِ مردم با سمت چپِ مغزشان فکر می‌کنند و اینگونه متعادل نیستیم. برای همین باید همین حالا به سمت راست تغییر جهت بدهیم. و ازطریق کمک صوت (درونی بهشتی)، آن از سمت راست می‌آید و بعد توانایی‌تان متعادل می‌شود. (پس مادامیکه به سمت چپ توجه نکنیم، صوت (درونی بهشتی) خوب است. لازم نیست نگرانش باشیم. آن خواهد آمد.) بله، بله، بله. (اوه، باشد. ممنون.) اهمیت ندهید؛ حتی اگر فکر کنید از چپ می‌آید، حقیقت ندارد. فقط اینکه گرایشتان مثل اکثر ِمردم دنیا کمی بیشتر به سمت چپ است. و برای همین، افراد زیادی متعادل نیستند. (خیلی ممنون، استاد.)

دانشمندان هم به ما می‌گویند که باید بیشتر از قسمت راست مغز استفاده کنیم. پس درواقع روشِ ما خیلی علمی هم هست. من خیلی در علم قوی نیستم، ولی شما بهتر می‌دانید. من فقط کمی به این شکل یادآوری میکنم و شما بیاد می آورید، یا دوباره تحقیق می‌کنید. چون گاهی توضیحِ علمیِ زیاد، مزه‌اش را می‌برد. درسته؟ (درسته.) می‌نشینید آنجا تحلیل می‌کنید که بینیِ همسرتان صاف است و دو تا سوراخ وسطش هست و چشم‌هایش مردمک دارند و مردمک از چه ساخته شده است؟ داخلش گوشتی، خمیری و لزج است، اوه، دیگر زیبا نیست. و در بینی هم چیز چندش‌آوری راه افتاده است. بله، دیگر تمام میشود. پس در دوران جدید، گاهی مردم سعی می‌کنند روشِ ما را خیلی علمی توضیح بدهند. آن هم خیلی خوب است. این برای افراد علمی، جذاب‌تر است. آن هم خوب است، برای کمک به آنها. ولی فقط برای آنها لازم است، چون خیلی در آن مسیر تربیت شدند. وگرنه برای ما مهم نیست که بصورت علمی ثابت شده یا نه. ما فقط حسِ خوبی نسبت به آن داریم، و آن مفید است و همیشه جواب می‌دهد، و معجزه‌آساست، و ما به آن می‌گوییم «اسرارآمیز». جابجا شدن بطور اسرارآمیز، تجربۀ اسرارآمیز، و به این شکل، رومانتیک است، و پر از اسرار است، و برای ما خوب است.

ولی علم هم کمکمان می‌کند، کمکمان می‌کند وقتی کشف ‌کنیم... اوه، خیلی از دانشمندان الان کشف می‌کنند و می‌گویند یک‌جور... به آن می‌گویند «نقطۀ شادی». نقطۀ شادی داخل مغز، و حتی مشخص هم کردند که جای آن کجاست. و ما از طریق آن نگاه میکنیم. ما می‌گوییم رو به جلو نگاه می‌کنیم، ولی درواقع وقتی چشم‌هایمان را می‌بندیم، به درون نگاه می‌کنیم. چون آن موقع فضا... دیگر جلو و عقب و کنار و چپ و راست نیست. فقط فضای درون است، قلمرو درونیِ ماست و ما به درون نگاه می‌کنیم. آن موقع، وقتی می‌خواهیم جای آن به‌اصطلاح «نقطه‌ی شادی» را پیدا کنیم، یا هر اسمی که مردم روی آن می‌گذارند – ما به آن می‌گوییم 'چشم خرد' – آن‌وقت خوشحال می‌شویم. ما به آن می‌گوییم 'چشم خرد'. دانشمندان به آن می‌گویند، نمی‌دانم چی... کلی اسم روی آن می‌گذارند: «نقطۀ شادی»، و چیزهای دیگر، چی؟ «نقطۀ خرد»، «مرکز حافظه»، هرچیز دیگر، کلی اسم روی آن می‌گذارند.

برایمان خوب است که آنگونه هم تأیید داشته باشیم، وگرنه ما به آن [تایید] نیازی نداریم. می‌دانید، آن آدم‌های کم‌سوادتر، مثلا کشاورزان یا آدم‌های کوهستان که زندگی ساده‌ای دارند، تجربه‌های [درونی] فوق‌العاده‌ای دارند. یا آن‌هایی که در چین یا آولاک (ویتنام) هستند، حتی به‌اصطلاح استاد را ندیده اند، فقط مسنجر را دیده اند، و آنقدر ذهنشان پاک است، بعضی‌هایشان – تجربه‌هایشان از شماهایی که دکترا یا هرچه دارید، بیشتر است. چون هرچه بیشتر یاد می‌گیریم، پیچیده‌تر می‌شویم. ما مجموعۀ خیلی پیچیده‌ای از موجوداتیم، ما آدم‌های شهری. و برای همین حتی تمرکزکردن هم برایمان بسیار سخت است. تمرکز می‌کنیم وبعد پول می‌آید، «اوه»، یا یک دختر خوشگل می‌آید، «واو!» و انواع چیزها می‌آیند جز بودا. ولی بعد باید بیشتر و بیشتر تلاش کنیم تا تمام این چیزها بگذرد، و بعد بودا هم ظاهر شود. تمام شد. همین؟ وقتی می‌گویم هیچ سؤال دنیوی‌ای نپرسید، سؤال جسمی نپرسید، سؤال مادی نپرسید، بعد سوالی نیست. خیلی زیاد نیستند. […]

(سلام، استاد. می‌توانم یک سوال بپرسم؟ یک سوال دربارهٔ اینکه چطور مدیتیشن را متعادل کنیم، منظورم مسئولیت‌های دنیایی است، چون طبق تعالیم شما، هر کاری می‌کنیم باید با تمام وجود انجامش بدهیم.) بله. (پس اگر خیلی وقف کار یا شغلمان بشویم، منظورم این است که انگار تمام روز به آن فکر می‌کنیم، گاهی حتی موقع مدیتیشن، هنوز داریم کار میکنیم.) بله. سخت است. (چطور شغل مان را با مدیتیشن متعادل کنیم؟) می‌دانم. فقط باید تلاش کنیم. راه دیگری ندارد. تلاش کنید. بعداز مدتی، گاهی جواب می‌دهد. مثل بخت‌آزمایی است. (یعنی باید علاقه‌مان به کار را کم کنیم یا باید یک کاری کنیم که...؟) منظورتان در زمان مدیتیشن است؟ (بله.) نه، اگر دربارهٔ کار یک سوال بزرگ دارید، دربارهٔ یک مشکل، خب مسلماً، در زمان مدیتیشن می‌توانید کمی درباره‌اش بپرسید، به آن فکر کنید. یا گاهی اصلاً نمی‌پرسید. اتوماتیک است. گاهی مشکلی دارید و فکرتان را مشغول میکند و نمی‌دانید چطور حلش کنید، من می‌گویم: «اوه، بی‌خیال، آنرا فراموش میکنم. باید مدتی مدیتیشن کنم.» بعد‌از مدیتیشن یا در حین مدیتیشن، جواب را خیلی واضح دارید.

(بله. منظورم این است که فکرمیکنم هر کاری مشکلات بی‌پایان دارد. هیچ‌وقت تمام نمی‌شود.) بله؟ (در کار، همیشه یک مشکلی هست. منظورم این است که ...) در کار، همیشه مشکل هست؟ (بله.) ولی...

(همیشه چیزهایی هست که باید حلشان کرد، و...) بله، ولی هروقت نتوانید حلش کنید، آن‌وقت آن از طریق مدیتیشن می‌آید. حتی خودخواسته هم انجامش نمی‌دهید. اوکی؟ فقط سعی کنید مدیتیشن کنید، بعد هرچه بیاد، می‌آید. اگر نیاید، نمی‌آید. دنیا را می‌شناسید؛ هزار و یک مشکل حل‌نشده هست. پس مشکل شما تنها مشکل نیست. نگرانش نباشید. قرار نیست در این دنیا یک سوپرمن باشید. […]

وقتی به استاد دعا می‌کنید، در واقع بیشترِ وقت‌ها، این به خودتان بستگی دارد که آن را محقق کنید. این استاد نیست. چه چیز بد بخواهید، چه چیز خوب بخواهید، محقق می‌شود، چون شمایید که مسئول دعاهایتان هستید. شمایید که آن را می‌خواهید. و شما می‌دانید، چون شما هم استاد هستید. هیچ استاد دیگری را سرزنش نکنید. شما هستید. شما می‌دانید چه می‌خواهید و خردتان از آن آگاه است و آن را به شما عطا می‌کند چون شما آن تجربه را می‌خواهید. شاید تجربهٔ خیلی گرانی برایتان باشد و از خیلی جهات برایتان هزینۀ بسیاری داشته باشد، ولی اگر بخواهید آن را این‌طوری و سخت یاد بگیرید، استاد اجازه می‌دهد یاد بگیرید.

چون استاد یک دیکتاتور نیست که آنجا نشسته باشد و به شما بگوید چه کار کنید، فقط کمکتان می‌کند رشد کنید، و استاد خودتان شوید، و در زمان درست، انتخاب درست را کنید. و شما آنرا یاد میگیرید، گاهی توسط اشتباه، گاهی با سختی. اشکالی ندارد. هیچ‌کس آن‌جا نیست که قضاوتتان کند جز خودتان. باید بدانید: «باشد، می‌دانم آن بد بود، ولی با اینوجود آنرا خواستم چون ضعیف بودم. آن‌قدر قوی نبودم که خواسته‌هایم را کنترل کنم، پس تمام مسئولیتش با خودم است.» همین. دفعهٔ بعد دوباره انجامش نمی‌دهید، چون دیگر می‌دانید که خوب نیست. اما اگر بدانید چیزی خوب است و واقعاً بااخلاص باشید و با تمام وجود برایش دعا کنید و هیچ‌وقت دربارهٔ آن خواسته نظرتان را عوض نکنید، آن وقت برآورده می‌شود.

اما گاهی زمان می‌برد، چون اگر گاهی چیزی که می‌خواهید به افراد زیادی مربوط میشود، باید صبر کنید تا ذهنشان پیام شما را بگیرد و با خواستهٔ شما هم‌فرکانس شود و این چیزها، شاید هم آن‌قدر سریع هم‌فرکانس نشوند، و شاید اصلاً هم‌فرکانس نشوند. بستگی دارد شما چقدر قوی باشید که بتوانید حتی ذهن دیگران را طوری هدایت کنید که با خواسته‌تان جور دربیاید. پس گاهی خواسته زود برآورده می‌شود. گاهی هم آهسته برآورده می‌شود، چون بستگی دارد مقیاس چقدر بزرگ باشد، چند نفر درگیر باشند، و شرایطی که در آن خواستهٔ شما برآورده می‌شود چیست. به این شکل است. اما اگر دوست‌دختر دارید، و او دوستتان دارد و شما می‌خواهید با او ازدواج کنید و او هم اوکی خواهد بود، بعد فقط کمی وقت می‌گذارید تا او همان ایده را هضم کند و همان خواسته را با شما داشته باشد، آن‌وقت زود برآورده می‌شود، چون فقط دو نفر درگیرند و از قبل هم تقریباً در یک جهت‌اند.

برای همین است که مشارکت گروهی و آگاهیِ جمعی معجزه می‌کند. برای همین است که وقتی مردم در یک گروه بزرگ با هم دعا می‌کنند ـ حتی اگر رهرو کوان یین هم نباشند ـ آنها ذهن‌ها را یکی می‌کنند، اخلاص را یکی می‌کنند؛ نتیجه می‌دهد! چون اگر همه هم‌زمان یک چیز را بخواهند، حتماً اثر می‌کند. وقتی [حضرت] عیسی گفت: «هر وقت دو نفر یا بیشتر به نام من باهم بنشینند، من با آنها خواهم بود»، منظورش از «دو» همین بود. وقتی دو نفر یا بیشتر، روی یک چیز توافق کنند، حتماً همان‌طور برآورده می‌شود. اگر هر دو ذهنشان مثل هم باشد، اخلاص مثل هم، یگانگی مثل هم، آن برآورده می‌شود. اما کمی زمان می‌برد. بعضی چیزها کمی زمان می‌برد. اگر دلتان یک کیک (وگان) می‌خواهد، فکر نکنم لازم باشد دعا کنید یا چیزی، فقط بروید مغازه، ببینید دارند یا نه. و آن سریع است. (متشکرم.)

Photo Caption: برای متمایز بودن در میان جمع، نیاز ندارید بدانید چگونه!

دانلود عکس   

بیشتر تماشا کنید
همه قسمت‌ها (2/10)
1
میان استاد و شاگردان
2025-12-27
3623 نظرات
2
میان استاد و شاگردان
2025-12-28
2842 نظرات
3
میان استاد و شاگردان
2025-12-29
2804 نظرات
4
میان استاد و شاگردان
2025-12-30
2688 نظرات
5
میان استاد و شاگردان
2025-12-31
2289 نظرات
6
میان استاد و شاگردان
2026-01-01
2235 نظرات
7
میان استاد و شاگردان
2026-01-02
2397 نظرات
8
میان استاد و شاگردان
2026-01-03
2443 نظرات
9
میان استاد و شاگردان
2026-01-04
2389 نظرات
10
میان استاد و شاگردان
2026-01-05
2045 نظرات
بیشتر تماشا کنید
آخرین ویدئوها
اخبار قابل توجه
2026-02-04
6716 نظرات
میان استاد و شاگردان
2026-02-04
441 نظرات
اخبار قابل توجه
2026-02-03
1 نظرات
اخبار قابل توجه
2026-02-03
403 نظرات
ردپاهای فرهنگی سراسر جهان
2026-02-03
1 نظرات
وگانیسم: روش شریف زندگی
2026-02-03
1 نظرات
میان استاد و شاگردان
2026-02-03
733 نظرات
به اشتراک گذاری
به اشتراک گذاشتن در
جاسازی
شروع در
دانلود
موبایل
موبایل
آیفون
اندروید
تماشا در مرورگر موبایل
GO
GO
اپلیکیشن
«کد پاسخ سریع» را اسکن کنید یا برای دانلود، سیستم تلفن را به درستی انتخاب کنید
آیفون
اندروید
Prompt
OK
دانلود